-از نگاه ثمین که کم کم داشت حالت چپ چپ به خودش میگرفت میتونستم تشخیص بدم که ثمین این داستان رو شنیده،
اما نگاه سرور و زینب همچنان با هیجان و مشتاقانه به من دوخته شده بود-
خلاصه مهندس صنایع و لیزر که چیزی از تعمیر ماشین سر در نمیاوردن ، مهندس مکانیک میاد که ببینه کاری از دستش برمیاد یا نه که ناگهان مهندس کامپیوتر میگه "بیاین یه بار پیاده شیم دوباره سوار شیم شاید درست شد!!"
از خنده های بعدش و دفاعیات ثمین که بگذریم، اونجاش برام جالب بود که زینب گفت "ولی چقدر جالب که رشته هاشون دقیقا مثل رشته های ما بود!!"
خب البته که من رشته های این حکایت رو دستکاری کردم و رشته های جمع خودمون رو گفتم و حتی از این حرف زینب واقعا جا خوردم،
اما زیاد طول نکشید که به این که زینب متوجه شیطنت من در انتخاب رشته های اون افراد نشد غبطه خوردم!!
همین.
پی نوشت: نام برده یکی از بچه زرنگ های رشته ی مکانیک هست و در ایام امتحانات همه ی کسایی که باهاش درس مشترکی داشته باشن در به در دنبال خودش یا حداقل شماره اش هستن تا ازش اشکال بپرسن!!
خواجه نگهدار مرا......ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 64