MFC یه دستگاهی برای کنترل شارش جرم هست که چند ماه پیش استاد به قیمت پنج شیش تومن(!) خریده بود و جعبه باز نشده ش رو به من تحویل داده بود! حالا کاری به این ندارم که الان دلار چقدر کشیده بالا؟! یعنی میخوام بگم در این حد نو و تازه از تنور در اومده تحویلش گرفتم!
ولی اینکه چطور تونستم یک وسیله ی گرون و کاملا نو رو از کار بندازم یه داستانه، اینکه چطور این جرات رو تو خودم دیدم که برم تو چشمای استادم نگاه کنم و بگم دستگاه کار نمیکنه یه داستان دیگه!
خب، خیال میکنید چه واکنشی نشون داد؟! یه جوری با خونسردی گفت "خب پس چاره ای نیست دیگه، باید به همین جوابایی که تا الان گرفتین اکتفا کنیم!!" که من حس کردم نکنه بجای اینکه بهش خبر بدم دستگاه کار نمیکنه گفته باشم استاد بستنی قیفیم چپه شد و افتاد رو زمین و حالا باید چیکار کنم بدون بستنی؟! و اون داره میگه خب پس چاره ای نیست و دیگه امروز نمیتونی بستنی بخوری!!
همین قدر بی اهمیت... همین قدر خونسرد... همین قدر انگار نه انگار!
پوکر فیسم رو جمع کردم رفتم آزمایشگاه و با شرکتی که ازشون خرید کرده بودیم تماس گرفتم که بازم چیزی دستگیرم نشد، جز وعده ی اینکه اگه لازم باشه ما سرویسش میکنیم!
داشتم به این فکر میکردم که اینا دستگاه رو سرویس میکنن؟ آره ولی میتونم حدس بزنم که انقدر طولش میدن که من هم کاملا سرویس شم!
اصلا همه اینا به کنار! چرا از دیروز این مهتابیِ بالا سرم انقدر روشن و خاموش میشه؟!واقعا متوجه شرایط اعصاب من نیست؟!
داشتم به این فکر میکردم که چه چیزی دم دستم پیدا میشه برای پرت کنم سمتش که پا شدم خاموشش کردم و کاسه چه کنم چه کنم به دست طور برگشتم سر دستگاهم، ودیدم عه چه جالب، داره کار میکنه، یه ذره تنظیماتش رو تغییر دادم دیدم بله! داره مثل ساعت کار میکنه، داشتم ریشه یابی میکردم که چی شد که به کار افتاد؟! و پا شدم مهتابی رو دوباره روشن کردم!
بله از کار افتاد! مهتابی رو خاموش کردم و بقیه روز رو تو اطاقک تاریک آزمایشگاه، نتایج روشن آزمایشگاهی گرفتم!
# بررسی از مرجع روزها طبق کپی رایت م
خواجه نگهدار مرا......ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 94