اوستاد

خرید بک لینک
اولین نفری که ازش پرسیدم بهم گفت ما نمیدونیم دفتر تیمشون کجاست!
چرا نمیری از خود استاد بپرسی؟!

با خودم گفتم محاله برم جلو در اطاقش و مزاحم وقت پدر علم فوتونیک ایران بشم، حتی اگه از قضای روزگار همشهری باشیم!! ؛)
به هر ترتیبی که بود دفتر تیمشون رو پیدا کردم ولی گفتن "بهتره با خود دکتر صحبت کنی!!
الان طبقه دو دانشکده کلاس داره. برو اونجا"
اینکه نمیدونستم این مرد کله گنده که امسال کاندیدای نمایندگی مجلس شهرم هم شده بود چه شکلی ممکنه باشه زیاد برام دردسر ساز نشد ، چون پشت در کلاسها نوشته بود اون ساعت چه درسی با چه استادی برگزار میشه و پشت در کلاس منتظر ایستاده بودم که ناگهان یه پیرمرد قد کوتاه با مو و ریش و سبیل سفید و چهروه ی خندون از در کلاس بیرون اومد و یه جوری سرش رو برام تکون داد که انگار همدیگه رو میشناسیم!
این درحالی بود که من مطمئن نبودم این پیرمرد مهربون همون کسی باشه که من دنبالشم
"ببخشین میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟!"
با خنده گفت "دستهام رو بشورم و بیام!!"
تخته ی کلاسشون گچی بود!!
وقتی یا دست های شسته برگشت حدودا هزار نفر دورش جمع شدن و هرکس بهش یه چیزی میگفت و استاد هم با همون چهره ی خوشرو و با مهربونی گفت بیاین بریم بالا تو اطاقم!
وقتی دید بخاطر شلوغ بودن سرش، چندتامون بیرون ایستادیم با تعجب گفت "بیاین تو دیگه!!"
همین جوری که بچه ها مسائلشون رو مطرح میکردن یه جعبه شیرینی برداشت و به همه شیرینی داد و اگه بر نمیداشتی ازت میپرسید "روزه ای؟!"
و اگه روزه نبودی دلیل قانع کننده ی دیگ ای برای شیرینی نخوردن براش وجود نداشت!!
وقتی شنید از چه دانشگاهی هستم گفت
"من اونجا یک پسر دارم! یک دانشجوی قدیمی که مثل پسرم میمونه....اقای میم واو!!"
استاد فوتونیکم رو که یادتونه؟!!پارسال یه چیزایی ازش نوشتم...
با شنیدن اسم استادم بی اختیار لبخند زدم و گفتم که "ایشون استاد راهنمای من هستند!!"
"عه!! پس تو الان نوه ی منی!!"
.
وقتی داشتم از در اطاقشون بیرون میومدم به استاد خودم فکر میکردم که پارسال بعد از کلاسهامون از تو اطاقش گز یا شکلات برامون میاورد!
به اینکه چجوری وقتی یه چیزی میگم که مخالفه، بدون اینکه صراحتا بگه "نه" ، بدون هیچ عکس العملی خاصی یه کمی به مانیتور روبروش خیره میشه و تق تق موسش رو در میاره و بعد سعی میکنه پیشنهادات جذابتری بهم بده تا خودم نظرم عوض شه و اگه واقعا سرتق بازی در بیارم نهایت مخالفتش اینه که میگه خب این موضوع نیاز به تمرکز و وقت کافی داره که بعدا راجع بهش صحبت کنیم!!
به اینکه همیشه به این فکر میکردم که استاد چجوری میتونه انقدر حرف های خلاقانه بزنه و انقدر خوش اخلاق و دانشجو مدار باشه؟؟!
امروز فهمیدم که استاد این چیزا رو از استادش یاد گرفته!
بعد ناگهان دو هزاریم افتاد که به عنوان نوه چه مسولیت سختی رو دوشم گذوشتن! :دی

خواجه نگهدار مرا......

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال می‌کنید

برچسب: استاد ارمان,استاد شهریار,استاد مهوش,استاد شجریان,اوستاد ساربان,اوستاد موزیک,اوستادان صفا را اوستاد,برادران استاد,اوستاد زانیس,اوستاد بنان, نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 12:58

صفحه بندی