یه وقت هایی درست توهمون لحظه ای که هیچ امیدی نداری...همون لحظه ای که همه ی سختی های راه رو میپذیری... همون لحظه ای که هیچ کس رو بجز خودت مقصر نمیدونی و همه ی اشتباهاتت رو میپذیری...حتی دیگه سعی نمیکنی از کسی کمک بخوای...حتی به این فکر میکنی که موفق ترین ها هم یه جاهایی از
زندگی شون، زدن به خیابون و وسط ادم ها راه رفتن و بی توجه به زمان و مکان گریه کردن و به خودشون هزار تا قول شرف دادن و هزار تا خط و نشون واسه خودشون و فرداهاشون کشیدن... حتی سعی میکنی قوی باشی... حتی زور میزنی که لبخند بزنی و بندهای کفش و کوله ات رو محکم کنی که بزنی به خیابون...
یه وقت هایی درست تو همون لحظه، ورق برمیگرده!!
یه وقت هایی، یه چیز هایی رو درست تو همون لحظه ای که ازشون میگذری ، به دست میاری..
پی نوشت : به صورت جداگانه از جلوم در اومدن... هر دوتاشون یه جوری صمیمی حرف میزدن که انگار سالهاست منو میشناسن... از هر دو تاشون بعد از شنیدن چهار پنج جمله از حرف هاشون، پرسیدم که "کرمونی هستین؟!"
هر دو تاشون گفتن "اره" :دی
خواجه نگهدار مرا......
ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال میکنید
برچسب: زندگی,زندگی و دیگر هیچ,زندگی زیباست,زندگی خصوصی,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگی نامه,زندگی با چشمان بسته,زندگی شعر,زندگینامه فروغ فرخزاد,
نویسنده:
بازدید: 125
تاريخ: شنبه
27 شهريور
1395 ساعت: 5:39