مثلا همین ویدا ، که با یه لبخند واقعا ملیح بهم میگه "سلام بر تو ای مست هوشیار!"
منم سعی میکنم لحنم رو شبیه به لحن ملایم و دوست داشتنی خودش کنم و میگم "سلام و درود خداوند بر تو ای ویدا!" خنده اش میگیره و با همون ملایمت همیشگیش میخنده و وقتی میبینم خنده اش تموم نمیشه سعی میکنم قیافه ی متعجبی به خودم بگیرم و ابرو هامو پرسشگرانه بالا میبرم و با همون لحن قبلی میگم "تو را چه شده است ویدا؟!" بیشتر خنده اش میگیره و یه جوری میخنده که منم از خنده اش خنده ام میگیره!!
یا مثلا راضیه، که نمیدونم چه جوری میتونه انقدر خالص و خوب باشه... همیشه در تلاش و تکاپو، همیشه شاد و راضی، همیشه ساده و خالص... راضیه رو از همون روزای اولی که دیدمش فهمیدم دقیقا از همون ادمهایی که میتونم خیلی دوسش بدارم، مثل همون روزی که حال نداشتم و راضیه از جلوم در اومد ، یادم نیس چی ازش پرسیدم، در واقع سوال خاصی نداشتم، فقط دوس داشتم یه چیزی از راضیه بپرسم! فکر کنم ساعت رو پرسیدم ازش :دی و اون در جواب بعد از گفتن ساعت کلی از عقایدش برام حرف زد!
من عقایدشو دوس داشتم، درست مثل خودش!!
یا اون روزی که تو راهرو همو دیدیم و یه جوری باهم سلام احوال پرسی کردیم که اگه یکی میدیدمون قطعا به سلامت و هوشیاری هر دو مون شک میکرد و اگرچه به راضیه نمیومد که بتونه پا به پای من مسخره بازی در بیاره ولی خیلی خوب تونست این کارو بکنه و حسابی منو خندوند
یا مثلا نجمه، که من رو یاد شخصیت های کارتونی میندازه، و وقتی میخنده، فقط داره میخنده!! با همه تمرکزی که میتونه بکار بگیره میخنده و ادم رو میخندونه!! من زیاد با عقایدش موافق نیستم، اما همین که عقایدی داره که پاشون وایمیسته و کتاب هایی میخونه که حس میکنه لازم بخونه، هرچند همه ی کتاب و عقاید و ایناش، بر خلاف سلیقه و عقیده ی من باشه، بنظرم خیلی دوست داشتنی و فوق العاده ست!!
یا اصلا همین هم اتاقیم ازاده،که مهم نیس چقدر از من بزرگتره، چون کودک درونش رو زنده نگه داشته و میتونه از همه چی لذت ببره، میتونه زندگی رو اسون بگیره و همیشه حس مثبتی با خودش داشته باشه!
همینطور میتونه هر کتابی که دست من میبینه رو خونده باشه از قبل! و بهم بگه که بنظرش کتاب خوبیه یا نه!
یا همین گلریز، که صداش حتی از صدای منم نازکتره :دی و تو کلاسای تدبر همیشه سوالای خوبی میپرسه و بعد هم با یه نگاه خاص که فقط ویژه ی خودش به نیلوفر نگاه میکنه و منتظر جواب میمونه!
و بعضی وقتا که منو ثمین رو تو محوطه یا سلف میبینه میگه "منم امروز خواهرم رو دیدم!!!" و ما هم در حالی که میخندیم میگیم "خوش بحالت!!"
یا مثلا سارا، که اسمش هم اسم مورد علاقه ی مامانمه، و عقایدش به نجمه شبیه تره تا به من، ولی من باز هم میتونم دوستش بدارم!
و قسمت جالبش برای خودم این که این ادمها، با من فرق دارن، مثل زهره و چنور و فاطمه نیستن که به طور میانگین از چیزای مشترک زیادی خوشمون بیاد، حتی برعکس، اختلاف نظر زیادی ممکنه داشته باشیم و قرار هم نیست که هیچ کدوم مون افکارش به افکار دیگری شبیه بشه، فقط با هم دوستیم و از دوستی باهم کاملا راضی هستیم! و من میتونم دوسشون داشته باشم و با دیدنشون لبخند بزنم!
دوست داشتنی ها زیادن
:) یک.راضیه، میتونه منو یاد دکتر علی مطهری بندازه!
دو. یه حدیثی هست که میگه اگه کسی رو بخاطر اشتباهش سرزنش کنی، از دنیا نمیری مگه اینکه خودت همون اشتباه رو مرتکب بشی!
حالا نمیدونم اگه برم از ثمین رسما معذرت خواهی کنم، کارت دانشجویی و کارت بانکم ممکنه پیدا شه یا نه؟!! :| خواجه نگهدار مرا......
ما را در سایت خواجه نگهدار مرا... دنبال میکنید
برچسب: ),) meaning,)l,) emoticon,) meaning in text message,)ll,) emoji,)p,)0,) emoticon meaning,
نویسنده:
بازدید: 81
تاريخ: شنبه
27 شهريور
1395 ساعت: 5:39